گرگ در تاریخ و افسانه

در افسانههاي باستاني اقوام ترك و مغول «گؤك بؤري» (Gök böri) يا گرگ آسماني به عنوان نياي نخستين آنها ياد شده است. ج.ج. ساندرز نويسنده كتاب «تاريخ فتوحات مغول» دربارهي گوگ تركها كه اولين حكومت ترك تبار شناخته شده را در قرن 6 م پديد آوردهاند، چنين مينويسد: «توتم قبيلهي اين تركان گرگ بود. مانند رمولوس و رموس(1) پدر نژادشان را آن حيوان شير داده بود. يك سر گرگ را هم كه از طلا ريخته بودند، بر سر چوب پرچمهاي خود نصب ميكردند.(2)
در افسانههاي «اغوزنامه» نيز گرگ آسماني (گوك بوري) يا گرگ خاكستري (بوز قورت) اوغوز خاقان را در بسياري از فتوحات ياري و راهنما ميكند:
«اغوز خاقان اسبها را زين كرد و پرچمها را برافراشت و لشكر را براي جنگ با او روم خاقان حركت داد. پس از چهل روز وي در دامنهي كوهي به نام «بوز داغي» (كوه يخ) اردو زد و به خواب رفت. در روشنايي سحرگاهان نوري چون پرتو آفتاب بر فضاي اندرون خيمهاش تابيد و از ميان آن گرگ بزرگ و خاكستري رنگي كه يال پرپشتي داشت پديد آمد و گفت كه او را راهنمايي خواهد كرد. لشكر به راه افتاد و در اين هنگام همگان ديدند كه گرگي بزرگ پيشاپيش لشكريان در حال حركت بود…
اين گرگ آسماني در ساير لشكركشيهاي اغوز نيز همراه ياور او بود.»(3)
تركان صفات قدرت و شجاعت و جلادت را ارج مينهادند و اين ميتوانست پايهي پندار آنان در انتساب به «گرگ آسماني» بوده باشد. حتي در يكي از ترانههاي حماسه «گوراوغلي» قهرمان اين داستان در وصف اسب خود «قيرآت» اصل و نسب او را به گرگ منتسب ميداند: «اصلي بؤري، سوْيي سوغون…»(4) اصل او از گرگ و نژادش گوزن است. و در جاي ديگر در ستايش اسبان جنگي آنها را به گرگ تشبيه ميكند.
«دگيرمن ساغيلي، آچ قورت بويونلي…»(5)
كپلي چون سنگ آسيا و گرداني چون گرگ گرسنه دارد.
در يكي از افسانههاي حماسهي «قوقوت آتا» يادي از گرگ به ميان ميآيد. آنگاه كه ايل «سالير قازان» خان اغوز به تاراج ميرود، قازان آواره و نالان از آب روان سراغ ايل خود را ميگيرد. در ادامهي داستان ميخوانيم:
«آب روان كي ميتواند خبري باز گويد. از آب گذشت. اين بار به گرگي برخورد. گفت: «ديدار گرگ امري مبارك است.» بگذار از او نيز خبري باز جويم:
قارانگقي آغشام بولاندا گوني دوغان
اي كه آفتابت به هنگام شب تار طلوع ميكند.
قار بيله ياغمير ياغاندا أركيمين دوران
و به هنگام برف و باران مردانه پايداري ميكني
قاراقوچ آتلاري گيشنگشديرن
اي كه اسبان «قاراقوچ» را به شيهه واميداري
قيزيل دويه گوردوگينه قويروق چيرپيپ قامچيدايان
و اگر شتر سرخرنگي ببيني، تازيانه وار دم ميجنباني
آرقاسيني اوروپ برك اغيلينگ آردين سؤكن
و آغلهاي محكم را با ضربات پشتت در هم ميشكني
قارما- اؤوچ سميزين آليپ توتان
و به گوسفندان فربه چنگ مياندازي
قانلي قويروق اوزوپ چاپ – چاپ يوودان
و دنبهي خونين را به دندان ميكني و با ولع ميبلعي
آوازي قابا كوپكلره غوغا سالان
اي كه صدايت در ميان سگهاي گله غوغايي بر پا ميكند.
چاقما قليجا چوپنلاري توينله يوگوردن
و چوپانان را شبانه به تكاپو واميداري
اردو مينگ خبرين بيلرميسينگ، دييگيل مانگا
آيا از اردوي من خبري داري، به من بازگوي.
قارا باشيم قربان بولسون قوردوم سانگا
اين سر بلازدهام قربان تو باد.
آيا شنيدهاي كه گرگ خبري بازگويد. قازان نوميدانه به راه افتاد…» (6)
ضرب المثلي كه در متن فوق از حماسه قورقوت آتا ذكر آن رفت، مثلي است بسيار قديمي كه تا حال حاضر نيز با اندك تفاوتي در ميان تركمنها رواج دارد. ميگويند: «قورت گورنينگ يوزي مبارك» يعني چرهي آن كه گرگ ديده ميمون و مبارك است.
حال كه سخن از ضرب المثلها و باورها به ميان آمد، بهتر است نگاهي به چهرهي گرگ در آينيهي امثال و حكم تركمن داشته باشيم. كثرت وتنوع اين امثال جالب توجه است، اما در اينجا مجال پرداختن به همه آنها نيست:
ايل اوغر و سيز بولماز، داغلار بوروسيز
مردم بيدزد پيدا نميشود، همچنان كه كوهسار بيگرگ.
سورودن قالاني قورت ايير
هر چه از گله جدا افتد، طعمه گرگ بيابان است.
شيرنيك بر سنگ قوردا، آيلانيپ گلريوردا!
اگر گرگ را به طعمهاي چرب عادت دهي، دوباره به سراغت خواهد آمد.
قورت آغزاسانگ، قورت گلر.
اگر نام گرگ را بر زبان آوري، حاضر خواهد شد.
قورت آغيز، قوباياغيز ! گرگ دهان و غاز چهره!
قورت آياغيندان اييم تاپار. گرگ از قوت پايش طعمه خواهد يافت
قورت چاغاسيندان اكدي بولماز. گرگزاده اهلي نخواهد شد.
قورت دگماني قويون بولماز. اگر گرگ حمله نبرد، گوسفند نخواهد رميد
قوردونگ آغزي ايليسه ده قان، اييمه سه ده!
گرگ چه گوسفندي خورده باشد و يا نه، در هر حال دهانش خون آلود است.
قوينا قارداش بولماز قورتدان. برادري گرگ و گوسفند به جايي نخواهد رسيد.
گفتيم كه در باور عامه تركمنها گرگ مظهر هوش و قدرت و درندگي است. از اينرو مردان كاركشته نيرومند و توانا را به گرگ تشبيه ميكنند. (قورت يالي) و با اميد ذكاوت و قدرت براي آنها، پسران را «قورت» نام ميگذارند. اما با اين وجود «قورت آغا» يا «موجك آغا» (آقا گرگه) در بسياري از قصههاي تركمني (ارتهكي) از چوپان هوشيار و سگ وفادار شكست مييابد و يا در دام روباه فريبكار ميافتد. تو گويي خالق اين داستانها، كوشيده است تا دست كم در حيطهي قصه و افسانه هوش و نيروي گرگ را به زانو در آورد.
در قصههاي تركمني به عبارت «قورت قوداميز» (يعني گرگ خويشاوند سببي ماست) بسيار برميخوريم. توضيح آن كه تركمنها در قديم با ذكر نام يكي از دختر بچگان، به مزاح او را به حيوانات زيانباري چون موش و … ميبخشيدند؛ به اين اميد و باور كه جانور مزبور به پاس حرمت قرابت سببي، ضرر و زياني را به خانوادهي دخترك وارد نسازد! تصور خويشاوندي سببي با گرگ نيز احتمالاً ريشه در همين باور خرافي دارد و تركمنها در عالم باورها با توجه به بيم و هراسي كه از گرگ دارند، در صدد قرابت و سازش با وي برآمدهاند.
گرگ در چسيتانها نيبز با صفت دهشت زايي و درنده خويي متظاهر شده است:
«قاراقلاري ييتي اوتدان ديدگانش از آتش تيزتر است
يورگي جوهر پولاددان» من راهزنم و غارت ميكنم
ايسير غانيپ تاپارمن!»(7) بو ميكشم و طعمهام را مييابم،
همچنين نبايد از نظر دور داشت كه بسياري از بازيهاي كودكانه تركمني همچون «قورت توتموش»، «آراكسدير»، «قاراگوردوم» و … با الهام از مناسبات ميان انسان و گرگ پديد آمدهاند (8) بازي «گوگ بوري» نيز كه قبلاً در مراسم عروسي تركمنها وديگر ملل تركستان اجرا ميشده، ملهم از تعقيب و گريز گرگ و گوسفند است(9) و افزون بر اين،
يادآور افسانه باستاني «گوگبوري» نياي اقوام ترك و مغول است كه در مباحث پيشين ذكر ان رفت.
شریف آقپور هستم جامعه شناس و محقق. برای بالندگی نام ترکمن و شناساندن دیگر ملل و اقوام این وبلاگ رو ایجاد نمودم. باشد که قدمی هر چند کوتاه برای به بلندا کشیدن نام ترکمن بردارم.